ذهن نوشته های من

مجموعه نوشته های عقایدی ، ذهنی و تفکراتی در موضوعات و مباحث گوناگون

پروژه عکاسی نوروز و عکاسی 24 ساعت

همیشه عکاسی برای من حس وصف ناشدنی داشته، حس کشف کاراکتر ها، صحنه ها و حس ارتباط؛ برای همین عکاسی خیابانی و اجتماعی از سبک های مورد علاقه منه که رویکرد عکاسیش مستند هست، امسال با فراخوان 24hourproject آشنا شدم و این یک جرقه بود برای اینکه از ۱-۲ روز قبل از سال تحویل شروع کنم به عکاسی، عکاسی از مردم، جامعه و شهر؛ البته موضوع فراخوان عکاسی ۲۴ ساعت عکاسی در روز ۱۹ مارچ از سراسر دنیاست که در اون روز عکاسان هر ساعت یک عکس منتشر می کنن، در واقع ۲۴ ساعت ممتد عکاسی که من اون رو در تاریخ ۲۹ اسفند اجرا میکنم.

خب اگه دوست دارین حال و هوای ایران و مشهد در این روزها از دید من ببینین، من از امروز شروع میکنم به نشر عکس ها، نقطه اوج نشر عکس ها در تاریخ ۲۹ اسفند هست از بامداد تا پایان شب که هر یک ساعت یک عکس منتشر میکنم.

می تونید عکسهای منو در فضاهای زیر ببینین :‌

اینستاگرام (Mahdigp)
فیسبوک  (MHI.DSD)
توییتر (mahdigp)

وبسایت (dastmard.ir/photo)


خوشحال میشم عکس هارو ببینین :)‌

۲۷ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مهدی دستمرد

دل نکندن از اصالت ها

خیلی بداهه دارم می نویسم که من با اینکه خیلی تکنولوژی رو دوست دارم از طرفی هم نمیتونم از گذشته ها و یه سری چیزایی که اصل و اصالت دارن دل بکنم، مثل کتاب خوندن، یعنی فک کنم هیچوقت نشه که من کتاب دیجیتالی بخونم.

من هنوز که هنوزه یادداشت برداری نوشتاریه و خیلی کم پیش میاد تایپی باشه مگه از روی مجبوری،

و خیلی چیزای دیگه حتی این بلاگ نویسیم به طریقی تو یه دفترچه انجام میشه و خیلی چیزا از این دسته موضوعات،

و خوبیش اینه که خودم خرسندم از این قضیه :)

۱۰ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۱۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مهدی دستمرد

آغاز یک تغییر با تغییر رشته دانشگاهیم

من وقتی هنرستان رو انتخاب کردم و رشته کامپیوتر، به اندازه الان در مورد فناوری اطلاعات، گرافیک، طراحی وب و ... دانش نداشتم، بخاطر علاقم به کامپیوتر، فناوری اطلاعات، اینترنت، طراحی وب و گرافیک رشته نرم افزار رو انتخاب کردم که نزدیک ترین رشته تحصیلی به تصورات ذهنیم بود.

دوران هنرستان تقریبا عالی بود، تا ورود به دانشگاه و اینکه دیدم رشته کامپیوتر خیلی فرق داره با تصورات من، تقریبا تو ترم دوم دانشگاه اینو متوجه شدم. کم کم به تحقیق برای ورود به رشته گرافیک، من بصورت خیلی آهسته آهسته مشورت میگرفتم و تحقیق میکردم برای ورود به این رشته، البته الان اگه برگرد به اون زمان، سعی میکردم زودتر به نتیجه برسم تا وقت بیشتری برای خوندن و کار کردن داشته باشم.

از آبان/دی ماه 93  مطمئن شدم که برای مقطع کارشناسی ناپیوسته رشته ارتباط تصویری ( گرافیک ) رو انتخاب کنم، با مشورت چند نفر که رشته گرافیک بودن الزامات ورودمو به این رشته بررسی کردم و کتاب های مورد نیاز برای مطالعه کنکور این رشته رو هم خریدم و مطالعمو نیز شروع کردم، چند روز پیش هم در کنکور کاردانی به کارشناسی برای رشته ارتباط تصویری ثبت نام کردم.

هرچند رشته ارتباط تصویری نسبت به کامپیوتر بسیار کمتر شانس قبولی در دانشگاهای دولتی داره و بطور کلی ظرفیت های کمتر دانشگاهی در کشور برای ورود داره بطوریکه من نهایت سه تا از 50 تا انتخابم رو تونستم بزنم (تهران روزانه و تهران شبانه و غیرانتفاعی مشهد، باقی انتخاب ها شهرای دور و غیر انتفاعی های شهرا دور بودند) اما این یک تغییر کلی هست که با تغییر رشته دانشگاهیم شروع شد. 

تغییر همیشه سخت هست ولی خب تغییر میتونه باعث بشه که ما دیدمون، راهمون و مسیرمون به سمت آینده تغییر کنه، که این برمیگرده به تغییری که انجام دادیم،

از نظر من قطعا تو این دنیا هیچکس کاری دقیقاً درست رو انجام نمیده و هیچکس نمیدونه دقیقاً چی درسته ولی خب عملاً تعداد کسایی که اشتباه دارن میکنن خیلی بیشتر از کسایی هست دارن کار درست رو انجام میدن همه دنبال مدرک گرایی هستند، همه به سمت روتین بودن زندگی رفتن خیلی کم هستن کسایی که به سمت علاقشون رفتن ... پس من رفتم سمت رشته ای که بیشتر مطابق ذهنیات و علاقه هامه و عملاً اگ در آینده دچار اشتباهی بشم که سر منشاء اون این تغییر بوده خیلی پشیمون  نمیشم، چون ترجیح میدم کاری رو انجام بدم و پشیمون باشم تا کاری رو انجام ندم و افسوس اون رو بخورم.

۱۵ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۲۰ ۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مهدی دستمرد

چالش کتاب خوانی سال نو - امسال کتابی میخوانم که ...

کتاب و کتابخوانی از چیز های مورد علاقه من هستش، با همین تعداد کم مطالب بلاگ که نوشتم، اما بازم میبینید که چهار مطلب در این رابطه نوشتم.

امروز که فید هامو چک کردم با یک عنوان جالب دیگه رو به رو شدم، این عنوان برام جالب تر بود چون توش در مورد کتاب گفته شده بود.

 به نقل از وبلاگ جادی (لینک) یا (لینک) : 

در وبلاگستان چیزی بود به اسم «بازی وبلاگی» که وبلاگنویس ها همدیگه رو دعوت می کردن به کارهای مختلف. مثلا گفتن از شب یلدا، گذاشتن یک عکس در حال بوس یا مثلا گفتن از پنج کتاب تاثیر گذار و در أخر مطلب هم دعوت کردن پنج نفر دیگه برای ادامه جریان.

اما با اومدن «چلنج آب یخ» این کارها به جای بازی اسمش خودش رو به چالش داد و کمتر هم توجهی به این شد که «چالش» باید کاری سخت باشه و در حالت مثبت، مفید. مثلا در چالش آب یخ واقعا ریختن یک سطل آب یخ روی سر کاری سخته و در مقابل یا باعث تبلیغ یک خیریه می شه یا جمع شدن پول برای اون. اما مثلا چالش اسم بردن پنج تا کتاب منطقا نباید چالش باشه (می پذیرم که تو ایران هست) یا دیگه چالش نوشتن اسم با دست چپ یا چالش نقاشی کردن و … (: البته مشکلی هم نداره ولی خب اسم چالش برای اونکار مناسب نیست.

اما من با دیدن حرکتی مشابه برای سال ۲۰۱۵، و بعد از همراهی شما در چالش ۲۵۰ اسکوات، حس کردم خوبه شما رو به یک چالش دعوت کنم! یک چالش واقعی: خوندن کتاب با شرایطی خاص! این چالش رو شخصا برای خودم گذاشتم ولی بعد فکر کردم احتمالا بعضی ها هم شاید دوست داشته باشن توش مشارکت کنن یا تبلیغش کنن یا برای دوستانشون به اشتراکش بذارن. چالش سال ۱۳۹۴ من اینه که مربع های زیر رو تیک بزنم:

من برای این چالش، کتابی رو انتخاب میکنم که دوست داشتم بخونم ولی هنوز نخوندمش و این کتاب، کتاب سمفونی مردگان، نوشته عباس معروفی هست. البته این اولین کتاب از این نویسنده هم محسوب میشه. 

من به این چالش یه سری از دوستامو تعریف میکنم، اما خب چون دسترسی به این دوستا تو اینستاگرام بیشتره اونجا دعوت میکنم و لینک میدم اینجا :) 

اینستاگرام من : mahdigp 

شما هم این چالشو شروع کنید و گسترشش بدین.

 با تشکر از جادی (لینک) یا (لینک)

۲۶ اسفند ۹۳ ، ۱۹:۴۴ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مهدی دستمرد

کتاب آوای وحش

کتاب آوای وحش یک کتاب متفاوت بود، یعنی از یک نظر اینطور کتابی رو نخونده بودم با این سبک، از طرفی این کتاب چاپ قدیم بود و خیلی اصطلاح به کار برده و خب باعث شد با کلی لغت آشنا بشم.


داستان کتاب جالب بود، آوای وحش، دنیای وحش رو میگفت، گاهی زندگی ما انسان ها اینطوری هستش.
من حسمو از خوندن یک کتاب مینویسم و قراره از این به بعد کتابی که میخونم رو یه چند خط در موردش بگم، و خب باز هم همون به اشتراک گذاری عقاید هستش.


پاراگراف جالب این کتاب هم اینه که میگه :

مردی که چماق در دست داشته باشد می تواند قانون وضع کند، سروری است که اطلاعتش واجب است، هرچند اطلاعت از او لزوماً در حکم آشتی با او نیست.

این کتاب رو 2 سال پیش تو شهر کتاب بیرجند خریدم در اعماق این کتاب فروشی تونستم چاپ قدیمشو با قیمت مناسب پیدا کنم.
نظر من اینه که کتاب رو باید بصورت سنتی خوند، نه بصورت دیجیتال.

کتاب آوای وحش

آوای وحش - جک لندن

۲۳ اسفند ۹۳ ، ۱۴:۲۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مهدی دستمرد

وب سایت هایی که روزانه آن ها را می خوانم

یکی از کارهایی که میشه تو این فضای پر از اسپم و مطالب تکراری اینترنت انجام داد تولید محتوای تالیفی هست که من البته خیلی با فاصله زمانی اونو انجام میدم، یعنی همین وبلاگی که دارم.

اما من خودم وبلاگ/وبسایت هایی رو دنبال می کنم که واقعا محتوای با کیفیت و خوبی رو تولید می کنند خوندن این وب ها باعث بروزرسانی اطلاعات من میشه، 

هرچند خودم قبلا این ایده رو داشتم اما چند شب پیش به پیشنهاد یکی از دوستان تصمیم گرفتم تا لیستی از وبلاگ ها و وبسایت هایی که روزانه/هفتگی به آنها سر میزنم را معرفی کنم. این اشتراک گذاری بصورت متقابل توسط افراد دیگر هم انجام بشه باعث آشنایی با یک لیست از وب سایت ها مفید می شود.

در ابتدا به لیست وب سایت ها (و وبلاگ های) مورد علاقه ام می پردازم :

این ها وب سایت های فارسی زبان بودن لیست زیر هم سایت های انگلیسی زبان هست که بهشون سر میزنم :

در این بین من به شبکه های اجتماعی مختلف هم سر میزنم نظیر : 

اینستاگرام - فیسبوک - توییتر - شبکه طراحان وب ایران 

وب همینطور برای کارهای شخصی به جی میل و یاهو میل سر میزنم.

تو این میون وب سایت هایی هم هستند که شاید ذکر نشده باشند اما به اون ها سر میزنم. (لیست آپدیت خواهد شد.)

همینطور به وبلاگ هایی که در لیست پیوند ها هستند + چندین وبلاگ دیگه سر میزنم اما چون بروزرسانی روزانه ندارند این بازدید هم گاه به گاه هست.

البته من برای مدیریت فید های سایت هایی که اعلام کردم از فیدلی استفاده می کنم.

و از اپ Greader برای مدیریت همین فیدلی روی گوشی استفاده میکنم.

شما هم لیست وب سایت هایی که بازدید می کنید رو منتشر کنید :)

۱۴ دی ۹۳ ، ۰۹:۲۵ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مهدی دستمرد

جیره کتاب چیست ؟!

با یک تاخیر نسبتاً زیاد در بروزرسانی دوباره به خدمت شما رسیدم با یک موضوع جالب دیگه، راستش چند سال قبل (سال 88) بود که با جیره کتاب توسط پسرخالم آشنا شدم. همون اول خیلی مشتاق شدم نسبت بهش چون واقعا یک کار تازه و جدید بود.

در رابطه با توضیح جیره کتاب طبق توضیح خودش باید گفت که : 

اگر شما هم از آن دسته افرادی هستید که سال تا سال فرصت نمی‌کنید سری به یک کتابفروشی بزنید یا اصلا با "کتابفروشی رفتن" مشکل دارید و در آن محیط احساس راحتی نمی‌کنید، شاید "جیره کتاب" بتواند مشکل‌تان را حل کند.

عضویت در "جیره کتاب" مثل آبونه شدن یک مجله است. شما با پرداخت حق عضویت این طرح به صورت ماهیانه یک کتاب از طریق پست دریافت خواهید کرد و به این ترتیب امکان می‌یابید تا "لذت خواندن" را تجربه کنید.

خب دلایل من اون موقع برای عضویت تو این سیستم این بود که اول میخواستم این طور سیستمی رو تجربه کنم و در مرحله بعد اینکه هر ماه یک کتاب براساس علایقت بیاد که خودت اونو انتخاب نکرده باشی و تا موقع باز کردن بسته ندونی چه کتابی هست مثل یک اتفاق غیر منتظره (سوپرایز) هست.

نوع جیره کتابی که من توی اون عضو بودم، جیره کتاب ماهیانه بود. جیره کتاب هر ماه برای من یک کتاب می فرستاد و هزینه کتاب + 500 تک تومنی رو به هزینه کتاب بابت بسته بندی و هزینه پست اضافه می کرد (واقعا مفت بود!).

اما من حدود یک سال عضو این سیستم بودم (یک سال و یک ماه). اما بعد بخاطر نزدیک شدن به کنکور (که البته بهونه بود!) جیره کتاب رو متوقف کردم تا همین چند وقت پیش که دوباره در سیستم عضو شدم.

البته قدیم که ما عضو بودیم سیستم اینترنتی خاصی نبود ما فقط فرم علاقه مندی رو اینترنتی پر می کردیم.

اما حالا اینترنتی میشه حساب کاربری رو شارژ کرد لیست کتاب های ارسال شده رو دید، میشه در مورد کتاب های ارسال شده نظر داد.

خلاصه جیره کتاب خیلی مورد علاقه من هست و از تمام کسانی که این سیستم رو راه اندازی کردن هم تشکر میکنم مخصوصا جناب آقای مانی شهریر که واقعا یک شخص دوست دار کتاب هستند و بعد 3-4 سال که من دوباره عضو شدم هنوز اطلاعات کتاب های من و حتی پرداخت های من رو داشتن و در سیستم جدید درج کردند.

پیشنهاد میکنم حتی یک ماه آزمایشی در این سیستم عضو بشوید. ضمناً جیره کتاب فقط هزینه کتاب رو + 1600 تومان (بابت پست و بسته بندی از حساب شما کم میکنه که واقعا عالی هست.)

۱۳ دی ۹۳ ، ۲۳:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مهدی دستمرد

اندر مصائب تحصیل پسران در ایران

در ایران، مسلماً همه چون میخواهند مثل هم باشند در کنکور شرکت می کنند، خودتان تا حالا چند نفر را دیده اید که پس از پایان دوران دبیرستان کنکور شرکت نکنند ؟ البته افرادی که از نظر درسی مشکل دارند را کنار میگذاریم، (مثلا کسی که از نظر تحصیلی متوسط هست و میتواند در کنکور شرکت کنند و اگر شرکت کنند در دانشگاه دولتی هم قبول می شود.) چند نفر را این چنین دیده اید ؟!

شاید کم ... اما اگر کسی این چنین باشد قطعاً هدف اشتغال آزاد دارد. اما اگر یک سوم افراد این چنین ایده و هدفی داشته باشند قطعاً باز هم اکثراً در کنکور شرکت می کنند و این جمع زیاد قطعا همگی پسر خواهند بود ! زیرا پسران هستند که نمیتوانند آزادانه تصمیم بگیرند تحصیل را ادامه بدهند یا آزاد یادگیری یا آزاد اشتغال کردن.

تنها شاید هدف اشتغال نباشد! شاید کسی بخواهد بصورت آزاد به یادگیری دانش و اطلاعات بپردازد! شاید کسی سیستم دانشگاهی را نمیخواد. شاید کار دولتی و استخدامی را نمیخواد ! و ... .

اما این افراد چاره ای ندارد باید کنکور بدهند چون سرباز اجباری می شوند.

یکی از بزرگترین مسئله زندگی پسر ها در ایران سربازی است، مسئله که در تمام مسائل زندگی آن ها تاثیر می گذارد از استخدام شدن، ازدواج کردن گرفته تا سفر به خارج و حتی مرد شدن !

اما این مسئله از نظر من یه اشتباه و مشکل است. خیلی از افرادی که میشناسم اصلا هدفی از تحصیل ندارند (حتی خودم!) اما مجبوریم! 

تحصیل اجباری هم مشکلات زیادی دارد، دغدغه فکری، هزینه، گرفته شدن زمان، یادگیری اجباری اطلاعات نا لازم و ...!

من نه اینکه کاملا مخالف تصمیم کردن باشم اما اگر در ایران سربازی اجباری نبود قصد داشتم پس از پایان دوران دبیرستان (هنرستان) 1-2 سالی به یادگیری مسائل مختلف بپردازم و سپس ادامه تحصیل کنم (به عنوان یکی از ایده های احتمالی) . اما الان باید به اجبار درس بخوانم دروسی را بخوانم که شاید در یک ترم از 2-3 تای آنها خوشم بیاد و برام مفید باشند. اما مجبورم.

اگر سربازی اجباری 3 ماه یا نهایت 6 ماه بود من با کمال میل میرفتم اما 24 ماه یک حرکت غیر انسانی می باشد.

بهرحال باید زندگی کرد و ادامه داد، شاید اوضاع درست شد.

۲۴ خرداد ۹۳ ، ۱۳:۰۶ ۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
مهدی دستمرد

زندگی و شهر !

زندگی عجیب است، همه چیز آن عجیب !

اما بیابیم برای تفسیر بیشتر و مشابهه سازی آن، فرض کنیم که دوچرخه سواری/راننده ماشین/پیاده ای در شهر هستیم.

ما از خیابان و قسمت های مختلف عبور می کنیم.

هنگامی که با ماشین رانندگی میکنیم موقع ای خیلی تند می رویم و در اوج هستیم اما به یک ماشین یا سرعت گیر می رسیم ! ممکن است به ترافیک هم بخوریم. سرعت حرکت ما موقعاً کم می شود این همان مشکلات زودگذر هستند.

یا هنگامی که حرکت می کنیم ممکن است به قسمت پایین شهر برویم برویم و کل شهر و زیبایی هایش را نبینیم و از دور شهر و چراغایش را ببینیم. این همان پستی بلندی های زندگیست ممکن است برای مدتی پایین باشیم اما ممکن هم است باز بالا بیاییم. و بلعکس چون در یک شهر زندگی میکنیم.

ممکن است وسیله ما خراب شود این مشکلات بلند مدت هست که باید برای رفع آن صبر داشته باشیم.

گاهی باید پیاده برویم ... ماشین و وسیله ای نداریم!و به این معنی که نباید مدت زیادی سریع برویم اما باید انتخاب مسیر خوبی داشته باشیم تا دیر نرسیم. اشاره به مرحله های مختلف زندگی گاهی سریع گاهی آهسته و پیوسته.

گاهی نمیتوان خیلی خوش حرکت کرد و خیلی سریع ویراژ داد و سبقت گرفت چون بلاخره جاده کوچک می شود و محدود میشویم. و بلعکس. اشاره به سخت بودن زندگی است محدود شدن ما در بازه های زمانی مختلف.

گاهی گم می شویم چاره ای جزء بازگشت به خانه نداریم. پس نمیتوان خانه را فراموش کرد. اشاره به بازگشت به خانواده یا اعتقادمان که هیچوقت فراموش نمی شوند.

ممکن است در حال حرکت با دوچرخه یا پیاده وسیله از ما دزدیده شود باید بدویم و حرکت کنیم تا آن وسیله را پس بگیریم این همان حق ماست که باید آن را بگیریم درجا، سریع بدون معطلی!

ممکنست کسی را بیابیم که گم شده باید با توجه به اطلاعاتی که از آدرس ها داریم به او کمک کنیم تا به مقصدش برسد. این همان عاطفه و حس ماست که باید در مواقع مشکلات دیگران به آن ها کمک کنیم در حد توانمان.

باز هم هنگامی که ما گم می شویم باید حرف بزنیم ... حرف ... حرف تا پیدا شویم ... پس در دنیا هم باید حرف زد حرف برای دفاع از حقمان :)

و دار آخر ما یک محدودیت کلی داریم و اون زندگی در همین شهر و کشور هست و کشور های دیگه و بازم و محدودیم :)


و ... / شما هم میتوانید مثالی در این رابطه بزنید ؟ کامنت کنید.


+ ایده نوشتن این متن و کلا برخی از جملات در خواب به من رسید یعنی دقیقا وقتی قضیه اوج گرفتن ( سرعت ) بود همان خواب داستانی من به من گفت همیشه در اوج نمیتوان ماند و ترافیک را به من نشان داد :). گاهی خواب های عجیبی میبینم ! زندگی عجیب است !

۱۱ خرداد ۹۳ ، ۱۸:۲۵ ۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مهدی دستمرد

فیلم تلفن همراه رئیس جمهور

من کاری ندارم فیلمی که نگاه می کنم، فیلم برتر تاریخ باشه یا بدترین فیلم، میخواد امتیاز بالایی در سایت های فیلم داشته باشه یا کم امتیاز ترین فیلم یا فلان کارگردان اونو کارگردانی کرده باشه یا فلان بازیگر توش بازی کرده باشه، جناح خاصی توش دست داشته باشه یا آزاد باشه. برای من ارزش فیلم مهمترین ملاک هست و همین ارزش فیلم باعث میشه که هر فیلمی رو باز نگاه نکنم، یعنی ارزش فیلم باعث میشه که رو تمام ملاک های قبلی هم تجدید نظر کنم، منظورم اینه که ممکنه هر فیلمی رو ببینیم و ممکن هست هر فیلمی هم نبینم، یکم توضیحش سخته، بهرحال یعنی اینکه ممکنه هر فیلمی رو ببینم :)

خیلی اتفاقی فیلم تلفن همراه رئیس جمهور رو دیدم، 

این فیلمی طبق گفته ویکی پدیا : 


پس از نمایش فیلم برای یکی از مقامات عالیرتبه دولتی، مجوز اکران عمومی آن در تاریخ مقرر لغو و تصمیم‌گیری برای اکران یا عدم اکران آن به آینده موکول شد. پس از گذشت یک سال و در آستانه ی انتخابات ریاست جمهوری، این فیلم با اصلاحات جژئی رفع توقیف شد.


اما اگه بخوام در مورد داستان فیلم بگم، داستان در مورد مرد مسنی هست که برای یک فروشگاه لوازم خانگی کار میکنه و مرد زحمت کشی هست، این مرد برای ارتباط با صاحب مغازه تصمیم میگیره که تلفن همراه داشته باشه، تلفن همراه رو صاحب مغازه به اون میده و مرد برای خرید یک خط دائمی راهی بازار میشه، بعد از مدتی یک خط کارکرده رو از یک جون میخره، مرد خوشحال از خط خود به خونه زنگ میزنه و شماره رو اعلام میکنه، به تمام اقوام خبر خرید خط خودشو اعلام میکنه، اما یک تماس، مردی میخواد با رئیس جمهور صحبت کنه، دختر مرد مسن میگه اشتباه گرفتید ما این خط رو تازه خریدیم، باز هم تماس ها مکرر، اما یک تماس در این میون احساسات مرد رو جریحه دار میکنه، زنی هست که بچه اون بیماری قلبی داره و هزینه عملش رو نداره مرد تصمیم میگیره به این زن کمک کنه ... 

بهرحال از تعریف کل داستان پرهیز میکنم 

و یک تکه بسیار تاثیر گذار این فیلم رو براتون میزارم،

مرد از تمام این مشکلات خسته میشه و حتی دیوونه میشه،

از این جامعه بی رحم و مشکل دار ...

پیشنهاد میکنم حتما این فیلم رو ببینید ;)


شرح ابتدای کلیپ : 


مامور پلیس : چیه آقا جون ؟

مرد : گناه این دختر چیه ؟

مامور پلیس : به شما چه ارتباطی داره ؟

مرد : چرا با زبان خوش باهش حرف نمی زنید ؟

مامور پلیس : پدر من از کجا میدونی از اول زبون خوشی نبوده ؟

مرد : چرا مردمو از زندگی بیزار میکنید آقا ؟

مامور پلیس : شما اصلا چه کاره اید ؟ 

مرد : من چیکارم ؟ هه من رئیس جمهور این مملکتم!

...

لینک در آپارات 

۰۲ خرداد ۹۳ ، ۱۳:۱۲ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مهدی دستمرد