ذهن نوشته های من

مجموعه نوشته های عقایدی ، ذهنی و تفکراتی در موضوعات و مباحث گوناگون

۳ مطلب در خرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

اندر مصائب تحصیل پسران در ایران

در ایران، مسلماً همه چون میخواهند مثل هم باشند در کنکور شرکت می کنند، خودتان تا حالا چند نفر را دیده اید که پس از پایان دوران دبیرستان کنکور شرکت نکنند ؟ البته افرادی که از نظر درسی مشکل دارند را کنار میگذاریم، (مثلا کسی که از نظر تحصیلی متوسط هست و میتواند در کنکور شرکت کنند و اگر شرکت کنند در دانشگاه دولتی هم قبول می شود.) چند نفر را این چنین دیده اید ؟!

شاید کم ... اما اگر کسی این چنین باشد قطعاً هدف اشتغال آزاد دارد. اما اگر یک سوم افراد این چنین ایده و هدفی داشته باشند قطعاً باز هم اکثراً در کنکور شرکت می کنند و این جمع زیاد قطعا همگی پسر خواهند بود ! زیرا پسران هستند که نمیتوانند آزادانه تصمیم بگیرند تحصیل را ادامه بدهند یا آزاد یادگیری یا آزاد اشتغال کردن.

تنها شاید هدف اشتغال نباشد! شاید کسی بخواهد بصورت آزاد به یادگیری دانش و اطلاعات بپردازد! شاید کسی سیستم دانشگاهی را نمیخواد. شاید کار دولتی و استخدامی را نمیخواد ! و ... .

اما این افراد چاره ای ندارد باید کنکور بدهند چون سرباز اجباری می شوند.

یکی از بزرگترین مسئله زندگی پسر ها در ایران سربازی است، مسئله که در تمام مسائل زندگی آن ها تاثیر می گذارد از استخدام شدن، ازدواج کردن گرفته تا سفر به خارج و حتی مرد شدن !

اما این مسئله از نظر من یه اشتباه و مشکل است. خیلی از افرادی که میشناسم اصلا هدفی از تحصیل ندارند (حتی خودم!) اما مجبوریم! 

تحصیل اجباری هم مشکلات زیادی دارد، دغدغه فکری، هزینه، گرفته شدن زمان، یادگیری اجباری اطلاعات نا لازم و ...!

من نه اینکه کاملا مخالف تصمیم کردن باشم اما اگر در ایران سربازی اجباری نبود قصد داشتم پس از پایان دوران دبیرستان (هنرستان) 1-2 سالی به یادگیری مسائل مختلف بپردازم و سپس ادامه تحصیل کنم (به عنوان یکی از ایده های احتمالی) . اما الان باید به اجبار درس بخوانم دروسی را بخوانم که شاید در یک ترم از 2-3 تای آنها خوشم بیاد و برام مفید باشند. اما مجبورم.

اگر سربازی اجباری 3 ماه یا نهایت 6 ماه بود من با کمال میل میرفتم اما 24 ماه یک حرکت غیر انسانی می باشد.

بهرحال باید زندگی کرد و ادامه داد، شاید اوضاع درست شد.

۲۴ خرداد ۹۳ ، ۱۳:۰۶ ۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
مهدی دستمرد

زندگی و شهر !

زندگی عجیب است، همه چیز آن عجیب !

اما بیابیم برای تفسیر بیشتر و مشابهه سازی آن، فرض کنیم که دوچرخه سواری/راننده ماشین/پیاده ای در شهر هستیم.

ما از خیابان و قسمت های مختلف عبور می کنیم.

هنگامی که با ماشین رانندگی میکنیم موقع ای خیلی تند می رویم و در اوج هستیم اما به یک ماشین یا سرعت گیر می رسیم ! ممکن است به ترافیک هم بخوریم. سرعت حرکت ما موقعاً کم می شود این همان مشکلات زودگذر هستند.

یا هنگامی که حرکت می کنیم ممکن است به قسمت پایین شهر برویم برویم و کل شهر و زیبایی هایش را نبینیم و از دور شهر و چراغایش را ببینیم. این همان پستی بلندی های زندگیست ممکن است برای مدتی پایین باشیم اما ممکن هم است باز بالا بیاییم. و بلعکس چون در یک شهر زندگی میکنیم.

ممکن است وسیله ما خراب شود این مشکلات بلند مدت هست که باید برای رفع آن صبر داشته باشیم.

گاهی باید پیاده برویم ... ماشین و وسیله ای نداریم!و به این معنی که نباید مدت زیادی سریع برویم اما باید انتخاب مسیر خوبی داشته باشیم تا دیر نرسیم. اشاره به مرحله های مختلف زندگی گاهی سریع گاهی آهسته و پیوسته.

گاهی نمیتوان خیلی خوش حرکت کرد و خیلی سریع ویراژ داد و سبقت گرفت چون بلاخره جاده کوچک می شود و محدود میشویم. و بلعکس. اشاره به سخت بودن زندگی است محدود شدن ما در بازه های زمانی مختلف.

گاهی گم می شویم چاره ای جزء بازگشت به خانه نداریم. پس نمیتوان خانه را فراموش کرد. اشاره به بازگشت به خانواده یا اعتقادمان که هیچوقت فراموش نمی شوند.

ممکن است در حال حرکت با دوچرخه یا پیاده وسیله از ما دزدیده شود باید بدویم و حرکت کنیم تا آن وسیله را پس بگیریم این همان حق ماست که باید آن را بگیریم درجا، سریع بدون معطلی!

ممکنست کسی را بیابیم که گم شده باید با توجه به اطلاعاتی که از آدرس ها داریم به او کمک کنیم تا به مقصدش برسد. این همان عاطفه و حس ماست که باید در مواقع مشکلات دیگران به آن ها کمک کنیم در حد توانمان.

باز هم هنگامی که ما گم می شویم باید حرف بزنیم ... حرف ... حرف تا پیدا شویم ... پس در دنیا هم باید حرف زد حرف برای دفاع از حقمان :)

و دار آخر ما یک محدودیت کلی داریم و اون زندگی در همین شهر و کشور هست و کشور های دیگه و بازم و محدودیم :)


و ... / شما هم میتوانید مثالی در این رابطه بزنید ؟ کامنت کنید.


+ ایده نوشتن این متن و کلا برخی از جملات در خواب به من رسید یعنی دقیقا وقتی قضیه اوج گرفتن ( سرعت ) بود همان خواب داستانی من به من گفت همیشه در اوج نمیتوان ماند و ترافیک را به من نشان داد :). گاهی خواب های عجیبی میبینم ! زندگی عجیب است !

۱۱ خرداد ۹۳ ، ۱۸:۲۵ ۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مهدی دستمرد

فیلم تلفن همراه رئیس جمهور

من کاری ندارم فیلمی که نگاه می کنم، فیلم برتر تاریخ باشه یا بدترین فیلم، میخواد امتیاز بالایی در سایت های فیلم داشته باشه یا کم امتیاز ترین فیلم یا فلان کارگردان اونو کارگردانی کرده باشه یا فلان بازیگر توش بازی کرده باشه، جناح خاصی توش دست داشته باشه یا آزاد باشه. برای من ارزش فیلم مهمترین ملاک هست و همین ارزش فیلم باعث میشه که هر فیلمی رو باز نگاه نکنم، یعنی ارزش فیلم باعث میشه که رو تمام ملاک های قبلی هم تجدید نظر کنم، منظورم اینه که ممکنه هر فیلمی رو ببینیم و ممکن هست هر فیلمی هم نبینم، یکم توضیحش سخته، بهرحال یعنی اینکه ممکنه هر فیلمی رو ببینم :)

خیلی اتفاقی فیلم تلفن همراه رئیس جمهور رو دیدم، 

این فیلمی طبق گفته ویکی پدیا : 


پس از نمایش فیلم برای یکی از مقامات عالیرتبه دولتی، مجوز اکران عمومی آن در تاریخ مقرر لغو و تصمیم‌گیری برای اکران یا عدم اکران آن به آینده موکول شد. پس از گذشت یک سال و در آستانه ی انتخابات ریاست جمهوری، این فیلم با اصلاحات جژئی رفع توقیف شد.


اما اگه بخوام در مورد داستان فیلم بگم، داستان در مورد مرد مسنی هست که برای یک فروشگاه لوازم خانگی کار میکنه و مرد زحمت کشی هست، این مرد برای ارتباط با صاحب مغازه تصمیم میگیره که تلفن همراه داشته باشه، تلفن همراه رو صاحب مغازه به اون میده و مرد برای خرید یک خط دائمی راهی بازار میشه، بعد از مدتی یک خط کارکرده رو از یک جون میخره، مرد خوشحال از خط خود به خونه زنگ میزنه و شماره رو اعلام میکنه، به تمام اقوام خبر خرید خط خودشو اعلام میکنه، اما یک تماس، مردی میخواد با رئیس جمهور صحبت کنه، دختر مرد مسن میگه اشتباه گرفتید ما این خط رو تازه خریدیم، باز هم تماس ها مکرر، اما یک تماس در این میون احساسات مرد رو جریحه دار میکنه، زنی هست که بچه اون بیماری قلبی داره و هزینه عملش رو نداره مرد تصمیم میگیره به این زن کمک کنه ... 

بهرحال از تعریف کل داستان پرهیز میکنم 

و یک تکه بسیار تاثیر گذار این فیلم رو براتون میزارم،

مرد از تمام این مشکلات خسته میشه و حتی دیوونه میشه،

از این جامعه بی رحم و مشکل دار ...

پیشنهاد میکنم حتما این فیلم رو ببینید ;)


شرح ابتدای کلیپ : 


مامور پلیس : چیه آقا جون ؟

مرد : گناه این دختر چیه ؟

مامور پلیس : به شما چه ارتباطی داره ؟

مرد : چرا با زبان خوش باهش حرف نمی زنید ؟

مامور پلیس : پدر من از کجا میدونی از اول زبون خوشی نبوده ؟

مرد : چرا مردمو از زندگی بیزار میکنید آقا ؟

مامور پلیس : شما اصلا چه کاره اید ؟ 

مرد : من چیکارم ؟ هه من رئیس جمهور این مملکتم!

...

لینک در آپارات 

۰۲ خرداد ۹۳ ، ۱۳:۱۲ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مهدی دستمرد